صول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صول . [ ص َ ] (ع مص ) حمله کردن بر حریف خود و زیادتی نمودن . (منتهی الارب ). حمله بردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (دهار) : صدهزاران گور ده شاخ ودلیر چون عدم باشد به پیش صول شیر. مولوی . ◄ کشتن کسی را. ◄ راندن خر ماده یا گله ٔ خر کره را. ◄ برجستن بر چیزی . ◄ اندازه کرده شدن برای کسی . (منتهی الارب ).
صول . [ ص َ ] (اِخ ) قریه ای است به نیل در اول صعید. (معجم البلدان ).
صول . [ ] (اِخ ) لفظی عجمی است و در عرب آنرا اصلی نیست . شهریست در بلاد خزر در نواحی باب الابواب و آن دربند است . (معجم البلدان ).