صومعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صومعه . [ ص َ م َ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه، واقع در ١٢ هزارگزی خارو عجب شیر و ٨ هزارگزی خاور شوسه ٔ مراغه به آذرشهر. هوای آن معتدل و مالاریائی است .٤٠٣ تن سکنه دارد. آب آن از قلعه چای . محصول آنجا غلات، کشمش، بادام، توتون و زردآلو. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
صومعه . [ ص َ م َ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریوند بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، واقع در ١٢٠٠٠ گزی جنوب نیشابور. این دهکده در جلگه واقع و هوای آن معتدل است . ١٢٣ تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا بنشن . شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
صومعه . [ ص َ م َ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالاولایت بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه، واقع در ٣٠٠٠ گزی تربت حیدریه و ٤٠٠٠ گزی خاور راه شوسه ٔ عمومی تربت به مشهد. این دهکده در جلگه واقع و هوای آن معتدل است . ٧٤٥ تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و بنشن . شغل اهالی زراعت و گله داری وکرباس بافی است . راه آن مالرو است و از ضیاءالدین میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).