صیدلانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدلانی . [ ص َ دَ ] (اِخ ) محمدبن عبدالرحمان، مکنی به ابوسعد. شاعری ادیب و فاضل و از مردم جرجان است .مؤلف دمیة القصر بسیاری از اشعار او را آورده است .وی بسال ٤٦٣ هَ . ق . درگذشت . (الاعلام زرکلی ص ٩١٥).
صیدلانی .[ ص َ دَ ] (اِخ ) رجوع به عبداﷲبن حسن صیدلانی شود.
صیدلانی . [ ص َ دَ ] (اِخ ) تخلص شاعری باستانی است ودر لغت فرس اسدی به بیت ذیل او استشهاد کرده است : چو روشن شد انگور همچون چراغ بکردند انگور هولک بباغ . (لغت فرس چ اقبال ص ٣٠٣).