صیدکنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدکنان . [ ص َ / ص ِ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال صید. در حال شکار. شکارکنان : همه ره صیدکنان رفته بمغرب وینک شاخ آهوست که با خون زبر آمیخته اند. خاقانی . صیدکنان مرکب نوشیروان دور شد از کوکبه ٔ خسروان . نظامی .