صیدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدی . [ ص َ ] (اِخ ) (میر...) یکی از شعرای ایران و از مردم تهران است . در عهد شاه سلیمان صفوی نشأت یافت و به هندوستان رفت و مورد محبت و احترام شاه جهان قرار گرفت و شاهزاده خانم جهان آرابیگم جائزه ٔ بزرگی به وی داد. وی بسال ١٠٨٣ هَ . ق . در آنجادرگذشت . دیوانی مشتمل بر ٤٠٠٠ بیت دارد. او راست : در این فصل گل هرچه داری به می ده مبادا که دیگر بهاری نیاید. رجوع به آتشکده ٔ آذر چ زوار ص ٢١٩ شود.
صیدی . [ ص َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جم بخش کنگان بوشهر، واقع در ٦١٠٠٠ گزی خاور کنگان و ٢٠٠٠ گزی راه عمومی کنگان به پشتکوه . در جلگه قرار دارد. گرمسیری و مالاریائی است . سکنه ٔ آن ٢٤٧ تن است . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات، خرما و مرکبات . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).