صیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیر.[ ص َ ] (ع مص ) بازگردیدن کار. بازگشت و مآل کار. ◄ بازگردیدن طلب کنندگان گیاه بسوی جای بازگشت . ◄ میل کردن بسوی کسی . (منتهی الارب ). گشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ حاضر شدن مردم آب را و گرد آمدن بر آن . ◄ بریدن . (منتهی الارب ). پاره کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ میل دادن . (منتهی الارب ). ◄ بچسبانیدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ) آبی که بر آن گرد آیند و حاضر شوند. ◄ طرف . (منتهی الارب ). یقال : انا علی صیر حاجة؛ ای علی طرف . (مهذب الاسماء). ◄ پایان کار. (منتهی الارب ). ◄ شکاف در. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ ماهیانه که نوعی از نانخورش است که از ماهی ترتیب دهند یا دیگر نانخورش است که بماهیانه ماند یا ماهی نمکین که از او ماهیانه سازند یا ماهی صغیر است . (منتهی الارب ). صحناة. (فهرست مخزن الادویه ). گویا این کلمه بدین معنی سریانی و معرب است چه اهل شام بدان تکلم کنند. (المعرب ص ٢١٦). ◄ پیشوای جهودان . (منتهی الارب ). اسقف الیهود. (اقرب الموارد).
صیر. (اِخ ) موضعی است در نفتالی در جوار دریای جلیل . (صحیفه ٔ یوشع ١٩:٣٥) (قاموس کتاب مقدس ).
صیر. (اِخ ) کوهی است باجاء به بلاد طی و مغاره های خانه مانند دارد. (معجم البلدان ).