صیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیف . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ صیفة. (منتهی الارب ). رجوع بدان کلمه شود.
صیف . [ ص َی ْ ی ِ ] (ع اِ) و به تخفیف یا، نیز باران تابستان یا باران بعد ربیع. (منتهی الارب ).
صیف . [ ص َ ] (ع اِ) تابستان . گرما یا ایام بعد ربیع. ج، اَصیاف . (منتهی الارب ). تابستان . (دهار). موسم تابستان بمعنی ایام گرما. (غیاث اللغات ). تابستان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). و صیف صائف مبالغه است، یعنی تابستان گرم . (منتهی الارب ) : تا به سال اندر سه ماه بود فصل ربیع نه مه دیگر صیف است وخریف است و شتاست . فرخی . مدار چرخ کند آگهم ز لیل و نهار مسیر چرخ خبر گویدم ز صیف و شتا. مسعودسعد. چه تراب و آب و چه باد و چه نار چه خریف و صیف و چه دی چه بهار. مولوی . عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا. سعدی . ◄ فی الصیف ضیعت اللبن، در حق شخصی گویند که در کاری شتاب زدگی نماید و باز نادم شود. ◄ باران تابستانی . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) در تابستان بجائی اقامت کردن . (منتهی الارب ) (مصادر زوزنی )(تاج المصادر بیهقی ). ◄ باران تابستانی رسیدن زمین را. ◄ به یک سو افتادن تیر ازنشانه . (منتهی الارب ).