صیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیق . (ع اِ) غبار بالا رفته یا عام است، یا کثرت و کثافت و سطبری و بلندی غبار است . (منتهی الارب ). گرد اندر هوا. (مهذب الاسماء). ◄ باد و اصل این کلمه (زیق ) و نبطی است . و لیث گوید غباری است که در هوا بالا رفته . (المعرب جوالیقی ص ١١). ◄ بانگ و فریاد. ◄ خوی . ◄ بوی بد ستوران . ◄ پیه سرخ داخل خرمابن . ◄ گنجشک . ج، صیقان . (منتهی الارب ).
صیق . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ صیق . رجوع به صیق شود.
صیق . (اِخ ) بطنی است از عرب . (منتهی الارب ).