ضارب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضارب . [ رِ ] (ع ص، اِ)زننده . ◄ زننده ٔ تیر قداح . ◄ امین تیر قمار. ◄ رونده . (منتهی الارب ). ◄ لیل ضارب ؛ شب سخت تاریک . (دهار). شب که تاریکی آن همه ٔ اطراف را پوشد. ◄ ناقه ٔ لگدزننده وقت دوشیدن . ◄ شتر ماده که دم را برداشته بر شرم خود زنان رود. ضاربة مثله . (منتهی الارب ). ◄ ضارب السلم ؛ و هو شجر مجتمع من السلم و بالیمامة یسمی ضارب . (معجم البلدان ). ◄ مرغ طلبکار رزق . ◄ جای پست هموار درختناک . ◄ پاره ای از زمین درشت دراز در زمین نرم . (منتهی الارب ). زمین فراخ در وادی . (منتخب اللغات ). ◄ آب راهه و رحبةمانندی در وادی .ج، ضوارب . (منتهی الارب ). ◄ زننده به رنگی از رنگها. مائل به رنگی : اجوده الضارب الی البیاض .(ابن البیطار)؛ نیکوترین آن است که به سپیدی زند.