ضاغط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غِ) [ ع. ]<BR>۱- (اِفا.) افشرنده، فشارنده.<BR>۲- (اِ.) دردی است که صاحبش پندارد که عضو دردمند را میفشرند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غِ) [ ع. ] ۱- (اِفا.) افشرنده، فشارنده. ۲- (اِ.) دردی است که صاحبش پندارد که عضو دردمند را میفشرند.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ضاغط. [ غ ِ ] (ع ص، اِ) نگاهبان و امین بر چیزی . (منتهی الارب ). مشرف . (منتخب اللغات ). ◄ گشادگی بغل شتر و بسیاری گوشت آن . (منتهی الارب ). ◄ آنچه انگور بدان بیفشارند. (مهذب الاسماء). ◄ افشرنده . فشارنده . (منتخب اللغات ). ◄ نام دردی است که صاحبش پندارد که آن عضو را می افشرند. (غیاث ) (آنندراج ). یکی از اوجاع خمسةعشر که دارای اسمند. شیخ الرئیس در قانون در «الاوجاع التی لها اسماء» گوید: سببه مادة تضیق علی العضو المکان او ریح تکتنفه فیکون کأنه مقبوض علیه فینضغط. و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: دردی است که خداوند آن پندارد که آن عضو دردناک را میفشارند. و صاحب ذخیره ٔ خوارزمشاهی گوید: المی است که گوئی آن موضع را میفشارند. و رجوع به وجع شود. ◄ سوسمار. (منتهی الارب ).