ضامن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضامن . [ م ِ ] (ع ص، اِ) پذیرفتار. (دهار). پذرفتار. (منتهی الارب ) (دهار). کفیل . (منتهی الارب ). حَمیل . تاوان دار. (دهار) (مؤیدالفضلا). پایندان . (مهذب الاسماء). ضَمین . ج، ضوامن (منتهی الارب )، ضامنون، ضُمناء. (مهذب الاسماء) : دریغ اریارق که اقلیمی ضبط توانستی کردن جز هندوستان و من [ خواجه احمد حسن ] ضامن وی بودمی . (تاریخ بیهقی ص ٢٢٩). چرخ مرا بنده بود چون ازو ایزد دادار بود ضامنم . ناصرخسرو. ای حجّت زمین خراسان بگوی بر راستی سخن که توئی ضامنش . ناصرخسرو. ای جهان را بمکرمت ضامن وی خرد را براستی داور. مسعودسعد. ♦ امثال : ضامن را بدل ضامن گیرند . (جامع التمثیل ). مرده شوی ضامن بهشت و جهنم نیست . تقبیل ؛ ضامن دادن ؛ تقبیل، تقبّل العامل العمل ؛ ضامن داد عامل . (منتهی الارب ). تقبّل ؛ ضامن گرفتن بر کار از کارکن . (منتهی الارب ). ◄ (در اسلحه ٔ ناریّه ) جائی از تفنگ یا طپانچه و غیره که چون بندند گشاد تفنگ و طپانچه ممکن نباشد. ◄ ناقه ٔ باردار. ج، ضوامن . (منتهی الارب ).