ضربان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضربان . [ ض َ رَ ] (ع مص، اِمص ) تپش . جنبش سخت شریان . تپیدن . زدن . (آنندراج ) : دستور طبیب است که بشناسد شریان چون باضربان باشد و چون بی ضربانست چون با ضربانست کند قوت او کم ور کم نکند بیم خناق وخفقانست . منوچهری . ◄ درد ریش . (مهذب الاسماء). تیر. ◄ تیر کشیدن : و ورق هذا النبات اذا دق ّ و تضمد به معدهن الورد نفع من اورام المقعدة و سکن ضربانها و اوجاعها. (ابن البیطار در شرح کلمه ٔ آذان الارنب ). ◄ فِغفِغ کردن : اذا سحق [الخردل ] و وضع علی ضرس الدائم الضربان ... تری منه نفعاً عجیباً. (ابن البیطار). جستن ریش و جراحت از درد. (تاج المصادر) (زوزنی ). ◄ پر شدن جراحت از ریم . (منتهی الارب ). ◄ ضربان، ضربانی ؛ یکی از پانزده درد که صاحب نامند. ابوعلی در قانون در «اصناف الاوجاع التی لها اسماء» گوید: سبب الوجع الضربانی ورم حارّ غیر بارد(؟) اذ البارد کیف کان، صلباً او لیّناً فانّه لایوجع، الا ان یستحیل الی الحارّ و انّما یحدث الوجع الضربانی من الورم الحارّ علی هذه الصفة اذا حدث ورم حار و کان العضو المجاور له حساساً و کان بقربه شریان یضرب دائماً لکنه لما کان ذلک العضو سلیماً لم یحس صاحبه بحرکة الشریان فی غوره فاذا الم و ورم صار ضربانه موجعاً. و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: ضربان دردی است که در آن درد جستن رگهاء جهنده بیشتر شود. و صاحب ذخیره ٔ خوارزمشاهی گوید: المی است که می زند. ◄ ضربان چشم ؛ فغفغ کردن چشم . ◄ ضربان قلب ؛ طپیدن دل . زدن دل . ◄ برآمدن برای بازرگانی یا برای جنگ با کفار. (منتهی الارب ). ◄ شتاب کردن . ◄ رفتن . (منتهی الارب ).
ضربان . [ ض ُ ] (ع اِ) نامی است که در افریقیه به شیهم دهند. تشی . ضَرب . شیهم . سیخول .