ضرح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضرح . [ ض َ ] (ع مص ) راندن . یکسو کردن . (منتهی الارب ). ◄ دور کردن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (تاج المصادر). ◄ باطل کردن گواهی کسی را و از اعتبار انداختن . (منتهی الارب ). جرح کردن گواهی کسی و دورکردن آن از خود. (منتخب اللغات ). ◄ لگد زدن ستور. (منتهی الارب ) (تاج المصادر). ◄ گور کندن برای میت . (منتخب اللغات ). گور کردن برای میت . (منتهی الارب ). گور کردن . (زوزنی ). زمین کندن . (تاج المصادر). ◄ لحد کندن در گور. (منتهی الارب ). ◄ رهایی دادن . (منتخب اللغات ).
ضرح . [ ض َ ] (ع اِ) پوست . پوست تنک، یا عام است . (منتهی الارب ).
ضرح . [ ض َ رَ ] (ع ص ) مرد تبه کار. (منتهی الارب ). مرد فاسد. (منتخب اللغات ). ◄ نیّةٌ ضَرَح ٌ؛ آهنگ دور و دراز. (منتهی الارب ). نیت دور. (منتخب اللغات ).