ضرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضرس . [ ض َ ] (ع مص ) گزیدن سخت . (منتهی الارب ). سخت گزیدن . (منتخب اللغات ). ◄ سخت شدن روزگار بر کسی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). سختی زمانه . ◄ سکوت تمام روز تا شب . (منتهی الارب ). خاموش بودن تا شب . (منتخب اللغات ). ◄ بریدن بینی شتر به سنگ سپس آن گذاشتن بر آن دوال یازه را تا رام شود. (منتهی الارب ). ◄ بدندان آزمودن چوب را بنرمی و سختی . (منتهی الارب ). بدندان نرمی و سختی چوب آزمودن . (منتخب اللغات ). دندان برتیر نهادن و جز آن . (تاج المصادر). دندان بر تیر نهادن تا سخت است یا سست . (زوزنی ). ◄ برزیدن چاه به سنگ . (تاج المصادر). چاه به سنگ برآوردن . (زوزنی ). برآوردن گرداگرد چاه را از سنگ . (منتهی الارب ). ◄ کند شدن دندان از ترشی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (زوزنی ) (تاج المصادر). خیره شدن دندان . خیرگی دندان . رجوع به خیرگی شود. ◄ (ص، اِ) زمین که جای جای گیاه دارد. (منتهی الارب ).
ضرس . [ ض ِ ] (ع اِ) دندان . (دهار) (منتهی الارب )(منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). سِن ّ. ج، ضُروس، اضراس . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). و اضراس نام دیگر دندانهای آسیا یعنی طواحن است . (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). دندان کرسی . (بحر الجواهر). و آن شانزده دندانست از پس ضواحک، هشت بر بالا و هشت بر زیر، چهار بر جانب راست و چهار بر جانب چپ . نام دندان آسیاست . دندان بزرگ یعنی دندان آسیا که بهندی داره گویند. (غیاث ). ♦ به ضرس قاطع ؛ از روی یقین . ◄ درددندان . دندان درد . ◄ پشته ٔ درشت . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ باران ِ اندک . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). ج، ضروس . ◄ (مص ) طول قیام در نماز. (منتهی الارب ). بسیار ایستادن در نماز. (منتخب اللغات ). ◄ بند کردن چشم برقع. ◄ (اِ) گیاه شیح . (منتهی الارب ). درمنه . (منتخب اللغات ). ◄ درخت رمث که بیخ آنها پوسیده و خورده شده باشد. ◄ سنگ که بدان گرداگرد چاه را برآورند. (منتهی الارب ). سنگی که به آن چاه را بگیرند. (منتخب اللغات ). ج، ضُروس . ◄ ضرس العیر؛ لقب شمشیر علقمةبن ذی قیفان است . (منتهی الارب ).
ضرس . [ ض َ رِ ] (اِخ ) نام اسپی که نبی (ص ) از فزاری خرید و نام آن به سکب تغییر فرمود. (منتهی الارب ).