ضریم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضریم . [ ض َ ] (ع ص ) سوخته . (منتهی الارب ). سوزان . (مهذب الاسماء).
ضریم . [ ض ِرْ ی َ ] (ع اِ) صمغ درختی است . (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الادویه ).
ضریم . [ ض ُ رَ ] (اِخ ) ابن معشربن ذهل بن تیم بن عمروبن مالک بن حبیب بن عمربن غنم بن تغلب، ملقب به افنون، از بنی تغلب است . صاحب عقد الفرید ذیل عنوان : «من رثی نفسه و قبره و وصف ما یکتب علی القبر» درباره ٔ وی آرد: او کاهنی را در جاهلیت دیدار کرد، کاهن وی را گفت که تو بجایگاهی الاهه نام در خواهی گذشت . ضریم روزگاری بزیست آنگاه با قوم خود سفری بشام کرد. هنگام بازگشت راه را گم کردند و از مردی جویای طریق شدند، وی گفت چون مسافتی بپیمائید و بزمینی چنین و چنین رسید راه بر شما ظاهر شود و بسرزمین الاهة خواهیدافتاد و الاهة قارّتی است به سماوه . کاروانیان برفتند و چون به الاهة رسیدند همگی فرودآمدند مگر ضریم که از فرودآمدن امتناع وزرید و همچنان بر اشتر بماند، اما هم در آن حال که برنشسته و اشتر به چرا سرگرم بودماری بر لفچ شتر وی بچسبید و اشتر سر خویش بجنبش درآورد و مار بر ساق افنون زخمی زد. افنون برادر خویش معاویه را گفت مرا گوری بکن که درگذشتم و از هلاکت خویش پیش از مرگ آگاهی داد و گریان بر نفس خویش گفت : لست علی شی ٔ فروحاً معاویا و لا المشفقات یتبعن الحوازیا و لا خیر فیما کذب المرء نفسه و تقواله للشی ٔ یالیت ذالیا و ان اعجبتک الدهر حال، من امری ٔ فدعه و واکل حاله و اللیالیا یرحن علیه او یغیّرن ما به و ان لم یکن فی حوبة العیش وانیا فطاء معرضا ان ّ الحتوف کثیرة و انک لاتبقی بنفسک باقیا لعمرک مایدری امرؤٌ کیف یتقی اذا هو لم یجعل له اﷲ وافیا کفی حزناً ان یرحل الرکب غدوة و اترک فی اعلی الاهة ثاویا. (عقد الفرید ج ٣ ص ٢٠٠ و ٢٠١).