ضعیفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضعیفی . [ ض َ ] (اِخ ) محمد. از قدمای شعرای عثمانی و اهل قسطمونی است . (قاموس الاعلام ترکی ).
ضعیفی . [ ض َ ] (حامص ) چگونگی ضعیف . سستی . ضعف . تربة. (منتهی الارب ) : از ضعیفی ّ دست و تنگی جای نیست ممکن که پیرهن بدرم . مسعودسعد. خفتن همه بر خاک وز ضعیفی بر خاک نگیرد همی نشانم . مسعودسعد. و سبب آن [ خوی کردن ] ضعیفی قوه باشد و عاجزی طبیعت از تصرف کردن اندر غذا و تحلل حرارت غریزی .(ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
ضعیفی . [ ض َ ] (اِخ ) از قدمای شعرای عثمانی و معاصر سلطان سلیمان قانونی است . (قاموس الاعلام ترکی ).