ضعیف/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(ضَ) [ ع. ] (ص.) ۱- سست، ناتوان. ۲- عاجز. ۳- بیمار. ج. ضعفاء.مترادفها و واژههای مرتبطبیحال، بیقدرت، خفیف، راجل، زار، زبون، سست، عاجز، فرسوده، قاصر، کمزور، لاغر، ناتوان، نحیف، نزار ≠ قویواژه قبلی: ضعفاواژه بعدی: ضعیف البنیه