ضمز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضمز. [ ض َ ] (ع مص ) خاموش ماندن و حرفی نزدن . (منتهی الارب ). خاموش شدن . (زوزنی ). خاموش بودن . (تاج المصادر). سخن ناگفتن وخاموش بودن . (منتخب اللغات ). ◄ فروبردن لقمه را. ◄ نگاه داشتن شتر دبه را در دهن و نشخوار ناکردن آن . (منتهی الارب ). نشخور باززدن شتر را (؟). (تاج المصادر). ◄ برچفسیدن بچیزی و لازم گرفتن آن را و قیام و ثبات ورزیدن بر آن . (منتهی الارب ). چسبیدن بچیزی . (منتخب اللغات ). ◄ حریصی و آزمندی کردن بر چیزی . (منتهی الارب ).
ضمز. [ ض َ ] (ع ص، اِ) جای درشت . ◄ پشته ٔ دشوارگذار. ◄ پشته ٔپست . ◄ هر کوه جداگانه که در آن سنگ سرخ و سخت باشد و در آن خاک و گل نبود. (منتهی الارب ).