ضمور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضمور. [ ض ُ ] (ع مص ) لاغر گردیدن . (منتهی الارب ). باریک میان شدن . (دهار) (تاج المصادر). باریک میان شدن اسب . (زوزنی ). سبک گوشت شدن . (منتهی الارب ).
ضمور. [ ض ُ ] (ع اِمص ) لاغری . نزاری . هزال و ضعف . (بحر الجواهر). ذبول . ♦ ضمور عضوی ؛ اطروفیا .
ضمور. [ ض َ ] (ع ص ) لاغر. (غیاث ) (آنندراج ).