ضوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضوج . [ ض َ ] (ع اِ) خم رودبار. (منتهی الارب ). گردش رود. (مهذب الاسماء). ج، اضواج .
ضوج . [ ض َ ] (ع مص )میل کردن . (منتهی الارب ). ◄ میل کردن تیراز هدف . (منتخب اللغات ). چسبیدن تیر از نشانه . برگردیدن تیر از نشانه . (منتهی الارب ). ◄ فراخ گردیدن . (منتهی الارب ). فراخ شدن . (منتخب اللغات ).