ضیافت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضیافت . [ ف َ ] (ع اِمص، اِ) مهمانی . (دهار) (مهذب الاسماء). میهمانی . سور. ج، ضیافات . (مهذب الاسماء) : کفشگر... بضیافت بعضی از دوستان رفت . (کلیله و دمنه ). ایشان را بسرای ضیافت بردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٣٤). ♦ امثال : ضیافت پای پس دارد . ♦ ضیافت آب حمام ؛ کنایه از تواضع خشک است : بیا که گر نکنم تر دماغت از جامی کنم ضیافت خشکت به آب حمامی . مسیح کاشی (از آنندراج ). ضیافت (نزد یهود) آن است که غالباً ازبرای امر مهم و عمده ای مثل از شیر بازگرفتن و مفارقت از دوستان و میلاد و عیش و شادی فراهم می کردند و ولیمه را رئیسی بود که امورات ولیمه بعهده ٔ وی موکول بود. (قاموس مقدس ). ◄ (مص ) ضیافة. مهمان شدن نزد کسی . ضیف . (منتهی الارب ). بمهمانی آمدن نزد کسی . (منتخب اللغات ). مهمان شدن . (زوزنی ).