ضیاگستر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضیاگستر. [ گ ُ ت َ ] (نف مرکب ) ضیاپاش . روشنائی بخش . (آنندراج ) : گاه چون اشکال اقلیدس سر اندر سر شود گاه چون خورشید رخشنده ضیاگستر شود. فرخی . ظل ّ طوبی است بر آنکس که ضیاگستر شد آفتاب ِ شرف و حشمت و سلطان شرف . سوزنی .