ضیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضیف . [ ض َ ] (ع اِ) پهلو. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ بازو. ◄ ضیفا الوادی ؛ دو کرانه ٔ رودبار. (منتهی الارب ). کنار رود. (مهذب الاسماء).
ضیف . [ ض َ ] (اِخ ) احمد (الدکتور). مدرس بالجامعة المصریة. له مقدمة لدرسة بلاغة العرب و بلاغةالعرب فی الاندلس . (معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٢٢٠).
ضیف . [ ض َ ] (ع مص ) نزدیک شدن آفتاب به فروشدن . (منتهی الارب ). نزدیک شدن آفتاب بغروب . (منتخب اللغات ). ◄ بیک سو رفتن تیر از نشانه . ◄ فرودآمدن غم بر کسی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ مهمان شدن نزد کسی . ضیافة. (منتهی الارب ).مهمان شدن . (زوزنی ). مهمان داشتن کسی را. (منتخب اللغات ). ◄ بی نمازی شدن زن . ◄ چسبیدن و میل کردن . (منتهی الارب ). چسبیدن . (زوزنی ).