ضیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضیق . [ ض َ ] (ع ص ) تنگ . ◄ (اِ) تنگی . ◄ شک که در دل گذرد. (بکسر اول نیز آید). ◄ آنچه باعث تنگی سینه باشد. (منتهی الارب ). تنگی در دل و سینه . (منتخب اللغات ).
ضیق . [ ض َ ] (ع اِ) ج ِ ضَیْقة. (منتهی الارب ).
ضیق . [ ض َ ] (اِخ ) از قرای یمامة. و آن را ضیق قرقری نیز گویند. (معجم البلدان ).