طارمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طارمی . [ رَ ] (اِ) نرده . پکوک . ◄ دست انداز. ستن آوند. رجوع به طارم شود.
طارمی . [ رَ ] (اِخ ) میردوست از شعرای طارم بوده دوازده سال بمجاورت و خدمت روضه ٔ رضویه اشتغال داشته و همایون پادشاه وی را از هواخواهان خویش میشمرده است . این شعر بدو منسوب است : چاکها کز دست عشقش در گریبان من است هر طرف راهیست کز جانان سوی جان من است . (از صبح گلشن ص ٢٦٠).