واژه جو

طاس ساعت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

طاس ساعت . [ س ِ ع َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیمانه ٔساعت باشد، و آن معروف است . (آنندراج ) : بنوازیدم بزخمه، طاعت این است آرید بناله ام، شفاعت این است در هر گریه ام، پر و تهی گردد چشم کریال زنید، طاس ساعت این است . نظیری نیشابوری . چیست این طاس ساعت گردان کاهش زندگانی مردان . (راحة الصدور ص ١٢١). رجوع به طاس و پنگان شود.

معنی طاس ساعت | واژه جو