طاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طاط. (ع ص ) مرد دراز. (مهذب الاسماء) (منتخب اللغات ). مرد درازبالا. (منتهی الارب ). ◄ مرد سخت خصومت . (منتخب اللغات ). ◄ مرد متکبر. (اقرب الموارد). ◄ دلاور. (منتهی الارب ). شجاع . (اقرب الموارد). مرد دلیر. (منتخب اللغات ). ◄ گشن تیزشهوت . (منتهی الارب ). گشن با بانگ . (منتهی الارب ). شتر مست . (مهذب الاسماء). شتر نر که برای گشنی مست شده باشد. (منتخب اللغات ). ج، اطواط.
طاط. (اِخ ) نام مردی که هرمس یکی از کتب خود را در صناعت کیمیا بدو خطاب کرده . (فهرست ابن الندیم ).
طاط. (اِخ ) نام صاب پسرحضرت ادریس پیغمبر است که طبق روایات، فرقه ٔ صابی را به او منسوب دانسته اند. (عیون الانباء ج ١ ص ٢١٥).