واژه جو

طالع شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

طالع شدن . [ ل ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برآمدن . طلوع کردن . صبح طالع شدن ؛ دمیدن . (دستوراللغه ٔ ادیب نطنزی ). سرزدن آفتاب از پس کوه . برآمدن . تیغ زدن : چون حمل ساقط شود میزان همی طالع شود همچنان در دین از ایشان مردمی پیدا شود. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ١٣٣).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی طالع شدن | واژه جو