طبال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طبال . [ طَب ْ با ] (ع ص ) تبیره زن . (مهذب الاسماء). طبل نواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). طبل زن . دهل زن . نقاره زن . نقاره چی . نوبتی . نوبت زن .طبال . درویش واله هروی خطاب بباد گوید : تا ساکن حلقی و دهانی طبال صماخ انس و جانی . (از آنندراج ). میرطبال با پسر میگفت کای پسر طبل زن به استعجال میر پیرار و میر پیرارین همه بطال و ما همان طبال . ؟
طبال . [ طِ ] (ع اِ) ج ِ طبل . رجوع به طبل شود.