طبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طبر. [ طَ ب َ ] (معرب، اِ) معرب تبر. فاس .
طبر. [ طَ ب َ ] (اِخ ) نام ولایت طبرستان است که مازندران باشد و بید طبری که به بید مجنون اشتهار دارد منسوب بدانجاست . (برهان ). طبرستان باشد که دیار استراباد است . و بید طبری به آن منسوب است . و آنرا بید موله نیز گویند : همچو مستان صبوحی زده افتان خیزان شاخهای سمن تازه و بید طبری . ظهیر. رجوع به طبرستان شود.
طبر. [ طَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هویزه شهرستان دشت میشان، واقع در ٣٠هزارگزی باختری هویزه، کنار شعبه ٔ نهر سابله . دشت، گرمسیر با ٦٠٠ تن سکنه . آب آن از هور. محصول آنجا لبنیات . شغل اهالی گله داری و گاومیش داری . راه آن در تابستان اتومبیل رو است . بنای امامزاده فاضل قدیمی است .ساکنین از طایفه ٔ بنی صالح هستند و برای تعلیف احشام به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).