طبلخوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا) [ ع - فا. ] (ص فا.)۱ - پُر - خور.<BR>۲- مفتخور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خا) [ ع - فا. ] (ص فا.)۱ - پُر - خور. ۲- مفتخور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طبلخوار. [ طَ خوا / خا ] (نف مرکب ) مجان و رایگان خوار. مفتخوار. شکم خواره . شکم بنده . عبدُالبطن . پُرخوار. اکول : جیفةاللیل است و بطال النهار هرکه او شد غره ٔ این طبلخوار. مولوی . لاف کیشی کاسه لیسی طبل خوار بانگ طبلش رفته اطراف دیار. مولوی . صوفیان طبلخوار لُقمه جو سگدلان همچو گُربه روی شو. مولوی . طبل و رایت هست ملک شهریار سگ کسی که خواند او را طبلخوار. مولوی . رایتان این بود و فرهنگ و نجوم طبلخوارانید و مکارید و شوم . مولوی . در حاشیه ٔ مثنوی چ علاءالدوله در شرح بیت ذیل از مثنوی : کاندرین زندان بماند مستمر یاوه تاز و طبلخوار است و مُضر. نوشته است :طبل خوار رمیدن بود، میگوید: بیفایده ای بهر سو بتازد، و بی جنبش دست رمیدن گیرد، و زیان رساند - انتهی . مُفتخواری . رجوع به طبل خوردن شود.