طرایق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرایق . [ طَ ی ِ ] (ع اِ) طرائق . ج ِ طریقة. راهها. یقال : هذا طریقة قومهم و طرائق قومهم . (منتهی الارب ) : چه تنفیذ شرایع دین و اظهار طرایق ... بی سیاست پادشاه دیندار صورت نبندد. (کلیله و دمنه ). ◄ هؤلاء طرائق ُ قومهم، للرجال الاشراف . (تاج العروس ). ◄ قوله تعالی : کنا طرائق قدداً؛ ای فرقاً مختلفةٌ اهوائنا (منتهی الارب )؛ ای اهواء مختلفة، و فرقاً شتی : ما بر هوای مختلف بوده ایم و بر راههای پراکنده، بهری مؤمن و بهری کافر، بهری منافق . (قرآن ١١/٧٢، از تفسیر ابوالفتوح رازی ). ◄ (ص ) ثوب طرائق ؛ جامه ٔ کهنه . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) طرائق البیض ؛ خطوطه التی تسمی الحبک . (تاج العروس ).