طرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ رَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) شاد شدن.<BR>۲- (اِمص.) شادی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ رَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) شاد شدن. ۲- (اِمص.) شادی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرب . [ طَ رِ ] (اِخ ) نام اسب حضرت پیغمبر صلی اﷲ علیه و آله و سلم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طرب . [ طَ رَ ] (ع اِمص ) شادمانی .(منتهی الارب ) (آنندراج ). فرح . فیریدگی . کروز. کروژ.نشاط. رامش . خوشی . خوشدلی . سرور. نشاط کردن و شاد شدن و شادی و نشاط و با لفظ کردن مستعمل : با دوست به خرگاه طرب کردن عُشاق خوشتر بود اکنون و طرب کردن گلزار. امیرمعزی (از آنندراج ). ◄ سبک شدن از غایت شادی . (مجمل اللغة). سبک شدن از غایت شادی یا از غایت اندوه . (تاج المصادربیهقی ). سبک شدن از غایت شادی و یا از غایت اندوه یا از غایت آرزو. (زوزنی ) (دهار). شوق . لهو. ملهی : بنزدیک برزو بود روز و شب به آواز او باشد او را طرب . فردوسی . یکی هفته با جشن و با باده بود شب و روز جام طرب میفزود. فردوسی . جوان را چه باید به گیتی طرب که نی مرگ را هست پیری سبب . فردوسی . بوستان بانا حال و خبر بستان چیست و اندرین بستان چندین طرب مستان چیست . منوچهری . امیری شدم آن زمان زآن سبیل ز لهو و طرب گرد من لشکری . منوچهری . گاه آن است که از محنت و سختی برهند جای آن است که امروز کنم من طربی . منوچهری (دیوان ص ١٦٢). تا طرب و مطربست مشرق وتا مغربست تا یمن و یثرب است آمل و استارباد. منوچهری . دیگران در لهو و طرب بدو اقتدا میکنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٣). امیر با ندیمان نشاط شراب کرد و ننمودبس طربی که دلش سخت مشغول بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٣١). در شهر چندان شادی و طرب و گشتن و شراب خوردن و مهمانی رفتن و خواندن بود که کس یاد نداشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٥٦). بهیچ چیز نباشند عاشقان خرسند نه شان بهجر شکیب و نه شان بوصل طرب . قطران . علم و حکمت را طلب کن گر طرب جوئی همی تا بشاخ علم و حکمت پرطرب یابی رطب . ناصرخسرو. داری طرب کن، نداری طلب کن . (خواجه عبداﷲ انصاری ). آری چو پیش آید قضا مروا شود چون مرغوا جای شجر گیرد گیا جای طرب گیرد سجن . امیرمعزی . روز می خوردن و شادی و نشاط و طرب است ناف هفته است اگر غره ٔ ماه رجب است . انوری . هر طرب را برابر است کرب هر یمین را مقابل است یسار. خاقانی . در شکرریز طرب بر عده داران رزان از پی کاوین بهای کاویان افشانده اند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ١٠٥). همه شبهای غم آبستن روز طربست یوسف روز بچاه شب یلدا بینند. خاقانی . با بزمت اجتماع طرب سال و مه چنانک از باده ٔ هلال لب ساغر آفتاب . خاقانی . اشتر بشعر عرب در حالتست و طرب گر ذوق نیست ترا کژطبع جانوری . سعدی (گلستان ). ♦ امثال : در طرب نارد کسی را دف ّ تر . سوزنی . ♦ عمله ٔ طرب ؛ هیأت مطربان . گروهی که با تغنی و نواختن آلات موسیقی ایجاد طرب کنند. رجوع به فرهنگ شعوری ج ٢ ص ١٦٣ شود. ◄ اندوه . از لغات اضداد است . حزن . غم . سوک . ◄ سبکی نشاط یا اندوه .مختص به شادمانی نیست . ◄ میل بسوی چیزی . ◄ جنبش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حرکت . ◄ (اصطلاح تصوف ) طرب عبارت است از انس با حق تعالی کما فی بعض الرسائل . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ بطرب آوردن، اطراب . (منتهی الارب ) (زوزنی ).