طرح کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)<BR>۱- دور انداختن.<BR>۲- چیزی را به قهر نزد کسی انداختن.<BR>۳- پی افکندن، نقشة کاری را کشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ۱- دور انداختن. ۲- چیزی را به قهر نزد کسی انداختن. ۳- پی افکندن، نقشه کاری را کشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرح کردن . [ طَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فکندن . افکندن . دور انداختن : و او مأمون را فرا آن آورد که رایات سیاه و لباس سیاه طرح کرد و رایات و لباس سبز کرد. (کتاب النقض ص ٤١٧). ◄ به زور و تکلف دادن : در غنای است جهان از کرم او که زکات عامل از عجز همی طرح کند بر ایتام . انوری (از آنندراج ). ◄ طرح ریختن . طرح افکندن . بنای چیزی انداختن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
پیشنهاد کردن، مطرح کردن بیان کردن، به میانکشیدن فراهم کردن، آماده کردن ترتیبدادن، نقشه کشیدن، برنامهریزی کردن دورانداختن، برانداختن