طرح کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرح کردن . [ طَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فکندن . افکندن . دور انداختن : و او مأمون را فرا آن آورد که رایات سیاه و لباس سیاه طرح کرد و رایات و لباس سبز کرد. (کتاب النقض ص ٤١٧). ◄ به زور و تکلف دادن : در غنای است جهان از کرم او که زکات عامل از عجز همی طرح کند بر ایتام . انوری (از آنندراج ). ◄ طرح ریختن . طرح افکندن . بنای چیزی انداختن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).