طرد کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرد کردن . [ طَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) راندن . دور کردن . نفی کردن . رجوع به طرد شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مطرود کردن، دور کردن، از خود راندن تبعید کردن، نفیبلد کردن کنار گذاشتن
فرهنگ طیفی واژهدان
راندن، منزوی کردن محروم کردن اخراج (خارج) کردن، بیرون کردن، عزل کردن، معلق کردن، بهحال تعلیق درآوردن، منفصل خدمت کردن، آماده بهخدمت کردن بیرون انداختن، حذف کردن، برداشتن
واژگان فارسی سره واژهدان
بیرون راندن
بیرون راندن