طقطق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طقطق . [ طِ طِ / طَ طَ ] (اِ صوت ) آواز با هم زدن دو چیزسخت . (غیاث ). آوازی شبیه به صورت طقطق : بر سر تختی شنید آن نیک نام طقطقی و های و هوئی شب ز بام . مولوی . صدا و آواز هر چیز باشد عموماً و صدای دندان بر هم خوردن را گویند خصوصاً. (برهان ). به فتح اول و ثالث به وزن و معنی تک تک به فوقانی بمعنی آواز پا و درقوسی آواز بر یکدیگر خوردن دندان و جز آن . (آنندراج ) : استخوانها ز لرزه بر تن من همه طقطق کنان چو دندان است . کمال اسماعیل . ◄ (اِ) نوعی از نان . میرزا طاهر وحید در تعریف خباز گوید : رخش کرد در دلبری چون شتاب دل از طقطق پای او گشت آب (؟!). و در تعریف کاغذگر گوید: چو طقطق بود کاغذ نان او بر این نان جهانی است مهمان او. (از آنندراج ).