طلادوزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلادوزی . [ طِ / طَ ] (حامص مرکب ) عمل طلادوز. به تارهای طلا چیزی را دوختن . ◄ (ص نسبی ) زربفت . دوخته شده با تارهای طلا : ز یمن کلفتن و بیرم طلادوزی علم شدیم و سرآمد به شیوه ٔ اشعار. نظام قاری (دیوان البسه ص ٨١). به دستار طلادوزی و بیرمهای سلطانی که ماه شمسی ای قاری چو کتان میبرد تابم . نظام قاری (دیوان البسه ص ٩٨).