طلاق گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلاق گرفتن . [ طَ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) هشتن شوی . رها شدن زن از قید زوجیت : دختر رز که گرفته ست ز خصم تو طلاق باد در عقد مدام تو ز فتوای هوا. سنجر کاشی (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
جدا شدن، مطلقه شدن (متضاد:) طلاق دادن ازدواج کردن فسخ عقد کردن (از سوی زن) (متضاد: عقد بستن، عقد کردن)
واژگان فارسی سره واژهدان
گسستن، جدا شدن، از هم جدا شدن