طلاقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ قَ) [ ع. طلاقة ]<BR>۱- (مص ل.)گشاده - رو شدن.<BR>۲- فصیح شدن.<BR>۳- (اِمص.) گشاده - رویی.<BR>۴- گشاده زبانی، فصاحت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ قَ) [ ع. طلاقه ] ۱- (مص ل.)گشاده - رو شدن. ۲- فصیح شدن. ۳- (اِمص.) گشاده - رویی. ۴- گشاده زبانی، فصاحت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلاقت . [ طَ ق َ ] (ع مص ) گشادگی زبان . (مهذب الاسماء). ذلاقت . گشاده زبانی . فصاحت . گشاده زبان شدن . (زوزنی ) (منتخب اللغات ). تیزی زبان . زبان آوری . طلاق . تیززبان شدن . تیززبانی . لقلقه . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ گشاده روی شدن . (تاج المصادر) (منتخب اللغات ) (زوزنی ). گشاده و درخشان روی گردیدن . (منتهی الارب ). گشادگی . (دهار). ◄ به اعتدال شدن روز و شب یعنی نه گرم و نه سرد. (منتهی الارب ). خوش و آرمیده گشتن شب و روز. (المصادر زوزنی ).
مترادف و متضاد واژهدان
روانی، زبانآوری، فصاحت، گشادهزبانی گشادهرویی، بشاشت، خوشرویی