طلایه دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)<BR>۱- فرماندة مقدمة سپاه، رییس جلوداران.<BR>۲- هر یک از افراد طلایه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) ۱- فرمانده مقدمه سپاه، رییس جلوداران. ۲- هر یک از افراد طلایه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلایه دار. [ طَ ی َ / ی ِ ] (نف مرکب ) دیده بان : هنوز میر خراسان به راه بود که بود طلایه دار برآورده زان سپاه دمار. فرخی . طلایه دار لشکر گر نشد لاله چرا زینسان نشیند هر گلی بر دشت و او بر کوهسار آید. فرخی . آری هرآنگهی که سپاهی شود به رزم ز اول به چند روز بیاید طلایه دار. منوچهری .
مترادف و متضاد واژهدان
پرچمدار پیشآهنگ، پیشرو، پیشتاز، پیشقراول، جلودار، طلایهبان
واژگان فارسی سره واژهدان
پیشاهنگ
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی