طلب
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(طَ لَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) خواستن. ۲- (اِمص.) خواست، خواهش. ۳- در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.
(طِ) [ ع. ] (ص.) ۱- مرد خواهان زنان. ۲- زن خواسته مرد، معشوق ؛ ج. اطلاب، طلبه.
(طُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- گروه طلب کنندگان. ۲- گروهی که در یک جا جمع شده باشند.