طلق
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(طَ) [ معر. ] (اِ.) معرب تلک ؛ سنگی معدنی که به رنگ سفید نقرهای شفاف و براق و قابل تورق است.
(~.) [ ع. ] ۱- (مص ل.) رها شدن، رها شدن زن از قید عقد ازدواج. ۲- (اِ.) درد. ۳- درد زادن.
(طِ لْ) [ ع. ] (ص.) ۱- حلال، روا. ۲- خالص. ۳- چیزی که کس دیگری در آن شریک نباشد.