طوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طوس . [ طَ ] (ع اِ) ماه . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ (اِمص ) خوبی و تازگی چهره بعدِ بیماری . (منتهی الارب ). خوبی رو وتازگی آن بعد از رستن از بیماری . (منتخب اللغات ). ◄ (مص ) خوبرو شدن . ◄ پاسپر کردن . (منتهی الارب ). زیر پای مالیدن . (منتخب اللغات ).
طوس . (ع اِمص ) دوام و همیشگی چیزی . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) دوائی که جهت حفظ صحت خورند. (منتهی الارب ). داروئی که برای حفظ آشامیده شود. (منتخب اللغات ). ◄ (مص ) بپوشانیدن . (تاج المصادر).
طوس . (اِخ ) از دیههای بخارا. (معجم البلدان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
توس
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه