طوطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) پرندهای از راستة طوطیان، دارای پرهای سبز و زرد و قرمز و زبان گوشتی و منقار خمیده و قوی که میتواند اصوات را تقلید کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) پرندهای از راسته طوطیان، دارای پرهای سبز و زرد و قرمز و زبان گوشتی و منقار خمیده و قوی که میتواند اصوات را تقلید کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طوطی . (اِخ ) دهی از بخش شیب آب شهرستان زابل در ١٠ هزارگزی باختر سکوهه و ٧ هزارگزی شوسه ٔ زاهدان به زابل . جلگه و گرم و معتدل با ٣٤٠٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ هیرمند. محصول آنجا غلات و لبنیات و پنبه و صیفی . شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه، گلیم و کرباس بافی . راه آن فرعی است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
طوطی . (اِخ ) (مولانا...) در سلک شعراء مشهور قرن نهم هجری انتظام داشت . وی ترشیزی الاصل بود و میرزا ابوالقاسم بابر نسبت به او التفات و عنایات بسیار می نمود. و این مطلع از نتایج طبع نقاد اوست که، بیت : جهان که حجره ٔ شش طاق و خانه ٔ دودر است ز چار رکن بساطش فغان الحذر است . مولانا طوطی در اوان جوانی بجهان جاودانی نقل فرمود (سنه ٔ ست و ستین و ثمانمائه، ٨٦٦ هَ . ق .) و مقرب حضرت سلطانی امیر علیشیر جهت ضبط تاریخ وفاتش این قطعه نظم نمود. قطعه : فصیح زمان طوطی آن شاعری که بودش ز بکر معانی عروس چو طوطی برفت این عجب طرفه بود که تاریخ شدفوت او را خروس . (از حبیب السیر ج ٢ ص ٢٢٨).
طوطی . (اِخ ) (ملک ...). عوفی در لباب الالباب گوید: مخدوم انوری، از افاضل جهان و اعیان خراسان و میان او و اوحدالدین انوری مکاتبات و مشاعرات است ...گویند به سمع سلطان علاءالدین ملک الجبال رسانیدند که انوری تو را هجا گفته است و پای از حد خود فراتر نهاده و زبان به مثالب تو برگشاده بنزدیک ملک طوطی نبشت تا آن بلبل بستان فصاحت را بخدمت او فرستد و لطف مجاملت در میان آورد و چنان مینمود که او را بجهت تعهد و تلطف استدعا میکند و در ضمیر داشت که چون بر وی دست یابد اورا نکال گرداند و امیر عمید فخرالدین (از دوستان انوری ) را از آن حال علم بود و صورت حال بنزدیک او نمیتوانست نبشت، چه از سطوت قهر سلطان علاءالدین می اندیشید... بنزدیک او نامه ای نبشت، مطلع آن نامه این که : هی الدنیا تقول بمل ء فیها حذار حذار من بطشی و فتکی ... انوری ازین بیت استدلال نمود که در ضمن آن ملاطفت ناکامی هست ... شفیعان انگیخت تا ملک طوطی را از سر آن دور کردند و چون ملک علأالدین را از آن حال معلوم شد رسولی دیگر فرستاد و گفت هزار سر گوسپند میدهم اگر او را بنزدیک من فرستی، ملک طوطی انوری را موکل کرد که ناکام ساخته باید شد و به غور رفت چه هزار گوسپند بمقابله ٔ تو میدهد، انوری گفت ای ملک اسلام چون من مردی را بهزار سر گوسپند می ارزد پادشاه را برایگان نمی ارزد، بگذار تا باقی عمر در سلک خدم تو منخرط باشم و به دست بیان دُر مدایح در پای تو باشم، ملک طوطی را خوش آمد و او را نگاه داشت ...
واژگان فارسی سره واژهدان
توتی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه