طوغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طوغان . (ترکی، اِ) قسمی از باز شکاری . شاهباز. طُغان .
طوغان . (اِ) نامی که چون عمرو و زید (در عربی ) و پیِر و پُل (در فرانسه ) استعمال شودچنانکه درین شعر با تگین یکجا یاد شده : پند از هر کس که گوید گوش دار گر مثل طوغانش گوید یا تگین . ناصرخسرو.
طوغان . (اِخ ) از سران لشکری اولجایتو سلطان و ظاهراً پسر امیر دانشمند بهادر سردار اولجایتوست . وی در فتح گیلان (٧٠٦ هَ . ق .) همراه سلطان بود و نیز پس از کشته شدن امیر دانشمند بهادر به نیرنگ غوریان در پای قلعه ٔ اختیارالدین به دست جلال الدین محمد سام از نوکران خاصه ٔ ملک فخرالدین (صفر ٧٠٦) و بهنگام گسیل داشتن اولجایتو امیر یساول و بوجای پسر دانشمند بهادر را بهرات برای سرکوبی ملک فخرالدین این طوغان با بقیه ٔ سپاه امیر دانشمند در طوس ببرادر پیوسته است و بشرحی که در حبیب السیر آمده ملک فخرالدین در اثنای جنگ درگذشته و محمدسام نیز سرانجام بدستور امیر یساول و به دست بوجای کشته شده است . رجوع به تاریخ مغول ص ٣٧٦ و ٣١١ شود.