طول کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طول کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) ادامه یافتن . بدرازا کشیدن .
مترادف و متضاد واژهدان
طولانیشدن، به طول انجامیدن ادامه یافتن، تداومیافتن
فرهنگ طیفی واژهدان
گذشتن، طی شدن، بودن، پاییدن، برآمدن، بهطول انجامیدن، ادامه یافتن (داشتن)، سپری شدن، طولانی شدن گذرا بودن امتداد یافتن، امتداد داشتن
واژگان فارسی سره واژهدان
دیرشدن، به درازا کشیدن