طولانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع - فا. ] (ص نسب.)<BR>۱- دراز، طویل.<BR>۲- دیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- دراز، طویل. ۲- دیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طولانی . (از ع، ص نسبی ) دیر. ◄ دراز. بسیار دراز. طویل . بطول . کثیرالطول : قلم به ختم سخن لب گزید یعنی بس که دلنشین نبود گفتگوی طولانی . درویش واله هروی .
مترادف و متضاد واژهدان
دراز، طویل دیر دیرینه، دیرین، مدید دور، بعید، مسافتزیاد بسیار، زیاد
فرهنگ طیفی واژهدان
دراز، بلند، کشیده، طویل، ممتد، بعید، دور بامسافت بسیار، باوسعت درازمدت، طویلالمدت، مدید، متمادی غرا، فصیح، مبسوط، گسترده، مطول، مفصل، مشروح، طویل [کلام] درازقد، قدبلند، لنگدراز، اطول، بالابلند، بلندبالا، بلند درازدست باریک، نازک ازطول
واژگان فارسی سره واژهدان
کشیده، ژرف، دیرپا، دیرباز، دورو دراز، دراز، بلند