طویل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طویل . [ طَ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز در ٢٢ هزارگزی جنوب اهواز و ٦ هزارگزی باختر راه آهن بندر شاهپور به اهواز. دشت و گرمسیر با ٦٠ تن سکنه . آب از چاه . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه آن در تابستان اتومبیل رو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
طویل .[ طَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مزرج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان در ٣٥ هزارگزی شمال خاوری قوچان و ٣٢ هزارگزی خاور شوسه ٔ عمومی قوچان به باجگیران . کوهستانی و معتدل با ١٦٢ تن سکنه . آب آن از رود اترک . محصول آنجا غلات و تریاک . شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی . راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
طویل . [ طَ ] (ع ص ) دراز. ج، طِوال، طیال . (منتهی الارب ). بلند. نقیض قصیر. خلاف قصیر : پیراهن قصیر بود زشت بر طویل پیراهن طویل بود زشت بر قصیر. منوچهری . ◄ دیریاز (شب ). ◄ (اصطلاح طب ) قسمی از نبض و آن قوی و در طول ساعد باشد. ◄ (اِ) خانه ٔ پنجم نرد از هفت بازی . ◄ (اصطلاح عروض ) بحری از شعر. صاحب تاج العروس گوید: وزن آن هشت بار فعولن مفاعیلن، بر وزن این بیت امرءالقیس است : الا انعم صباحاً ایها الطلل البالی و هل ینعمن من کان فی العصر الخالی . از بحور پانزده گانه و خاص عربست و شعرفارسی کمیاب است درین بحر، چرا که مطبوع نیست . شمس قیس در المعجم گوید : بدان که عجم را بر پنج بحر از بحور پانزده گانه شعر عذْب نیست و آن طویل است و مدید و بسیط و وافر و کامل و ما بیتی چند از اشعار قدما که در نظم آن تقیل به شعراء عرب کرده اند و برای اظهار مهارت خویش در علم عروض گفته، بیاریم تا ثقل آن معلوم گردد و دوری آن از طبع سلیم روشن شود: ابیات طویل، بیت مقبوض ْ عروض سالم ْ ضرب که درین بحر تمامترین اشعار عربست : بکاری چرا کوشی کز آن کار مر تو را فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن همی عاقبت خواهد رسیدن پشیمانی فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن . بیت مقبوض ْ ضرب و عروض : بدین عاشقی هرکو دهد پند مر مرا فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن همی گوز بر گنبد فشاند به ابلهی فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن . بیت مقبوض محذوف : نگاری کجا همتا بخوبی ندانمش فعولن مفاعیلن فعولن مفاعلن چه گویی که را باشد بعشقش صبوری فعولن مفاعیلن فعولن فعولن . و صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید:نزد عروضیان نام بحری است از بحور مختصه ٔ بتازیان وآن عبارتست از چهار بار فعولن مفاعیلن . و عروض این بحر پیوسته مقبوض استعمال شود. کذا فی عنوان الشرف . وجه تسمیه ٔ آن به طویل آنست که یک بیت آن چهل وهشت حرف می آید و هیچ بحر دیگر به چهل وهشت حرف مستعمل نمیشود، و بعضی گویند طویل از آنجهت گویند که مجزوء نمیآید و هرگز از هشت رکن کمتر نیست برخلاف بحور دیگر. و بعضی عکس طویل را، یعنی مفاعیلن فعولن چهار بار، عریض مقلوب طویل نامند. مثال طویل (شعر): دلارام ما را گر به وعده وفا بودی . بنوعی بدی کآخر تسلی ّ ما بودی . کذا فی عروض سیفی، تمثیل آن به بیت فارسی منافی اختصاص آن بکلام عربی نبود، چه این بحر مستعمل در مجاورت اهل فارس کمتر است . و بعضی معانی طویل در لفظ طول مذکور شد.