ظرایف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ظرایف . [ ظَ ی ِ ] (ع ص، اِ) ظَرائِف . ج ِ ظریفه : به زیورها و گوهرهای شهوار ظرایفها و دیباهای بسیار. (ویس و رامین ). امیر مسعود را بسیار نزل فرستاده بود [ منوچهربن قابوس ] پوشیده به خطها و نامه ها و ظرایف گرگان و دهستان . (تاریخ بیهقی ). و مواضعت نهاده [ عیسی ] هر سالی که خراج فرستد برادرزاده را هزار دینار هریوه باشد بیرون از جامه و ظرایف . یک سال آورده بودند و بدین رضا افتاد. (تاریخ بیهقی ). و رجوع به ظرائف شود.